Şer: Ramin Cəhangirzadə
Şəkil və tərh: Rəhman İmani
|
|
|
|
|
بير گون يولدا نئچه گون تره ختور-سايپا اويونودان اؤنجه همكارلاريملا تبريزه گئتمك قرارينا گلديك.اويونا بيرگون قالاندان گئدك-گئتمه يه ك سؤزو هله آغزيميزدان دوشموردو.بيز3 يولداشيديق.اويون گونو اولدو و ماشينيلا گئدن همكاريمي راضي ساليب و ساعات 9- دا اورمودان-تبريزه يوللانديق.قراريميزدا ايكيميز خرجي چكيب و اوبيريده ماشينين گتيرمه سيدي.ماشيندا پژو-فارسيدى.اوتورا(ماشينا)كلانتري يولوندان گاز ووروب كؤرپويه ساري يوللانديق. ماششاللا عوارضى!!! آغا بير اشتباه اولوب بورا عوارضي ده ييل جيب سوياندى! سواري 2000 مين تومن!! اؤزونوز حساب گئدين اوتوبوس-كاميون و ...! بونلارداندا 2500 الى4000 مين تومنه دك پول آليرلار.آللاه بركت وئرسين كيم بئله خيدمتي بيزيم شريف ميللته رد ائدر؟؟؟!!! هله پول هئچ. بو زامانادا هئچ اؤنملى ده ييل!!!اوندان مهم اولانى گؤزل اورمو گؤلودور.گؤرن آللاه بير كيشي وار دئسين گلين بو اؤلن گؤله فيكير قيلاق.واللاه بو گؤل آزربايجانا بؤيوك تانري نعمتيدير و بيلميرم بيزيم جان يانديران! مسئوللاريميز ندن بورا بير درمان تاپميرلار.هامي ببيلير بو گؤل ايصفاهان و يا تئهران دا اولسايدي نه توريستي بير يئر اولموشدو.نه ائلييه ك بو گؤل غريب آزربايجاندادير.اولسون! بيزه ده آللاه كريمدير.اؤز دئديغيميز بير گون گولر آزربايجان! گئچيد كاغيزين آليب گئتديك.بوروق-بوروق دار يول و ... دا دئمه بين المللى يول دئسك داها خوشدور!سيز اوستون وورمايين.!! ايستاديوما يئتيشديك. عجب صفالى يولو واريميش!!كاش آدامين اوردا ائوي اولا.!بيليط آليب گلديك گئچيد قاپيسيندا ايچري گلن تاماشاچيلارا باخديق.آخي اويونون باشلاماسينا 2-3 ساعات قاليردي و آزربايجانين صفالي خالقي بو تئزدن ايستاديوما گليرديلر.دوغروداندا من بو كيچيك اؤمرومده بوجور صفالي-ساده و تعصب لو بير يانچي(طرفدار) گؤرمه ميشديم.تانري تره ختور و باشقا آزربايجان تيم لرينه چوخ گؤرمسين.اينشاللاه. آما نه فايدا بو قدر يانچييا بير آزجا ده ير (ارزش) وئرن يوخدور.تووالت لرين وضعي چوخ خاراب!سرين سو ايچريده يوخ!(واريدي اما ائشيكده!)آرخايين اولمالي بير يئمك يوخ!بيليط ساتان يئر آز! و دا نه باشينيزي آغرييا ساليم نه دئسك آزدير.آما بو نوقصانلاري قاني ايستي طرفدار آرادان آپارير.ياواش- ياواش ايستاديوم دولوردو و تاماشاچيلار نووبتله اويونچولاري آلقيشلاييرديلار.دئمك اولار آزربايجانين بير چوخ شهر و كندلريندن بورا گلميشديلر؛اردبيل-اورمو-قوشاچاي(مياندوآب)-سولدوز و مرند و ...و تبريزين اؤزوندن و گؤزل-گؤزل توركجه شوعارلار يازميشديلار.بير ياندادا تبريز بيليم يوردون اؤيرنجيلري بؤيوك بير پارچا يازيب گتيرميشديلر.بو صحنه لر مني و بيليرم بوتون توركلري چوخ-چوخ سئويديرير. اويون باشلاميشدي و تيره ختور فقط حمله ائديردي،آما تجروبه سيزليك و آز ديققتسيز و گنج اولماقلاري اونلاري گل وورماقدان ساخليردي.دئمك اولار بؤيوك بير گوجلو اولان مهاجم يئري بوش گؤرونوردو و حتمن ده مربي اؤزو بونلاري بيلير و گلجكده بونلار هاميسي اينشاللاه آرادان قالديريلسين و گوجلو بير تيمين يانچيسي اولماغينا فخر ائدك. بيرينجي يارينين سونلاريندا تيره ختور بير گل ووروب و بوتون ايستاديومو سئوينجله قرق ائتدي.سئوينجكدن بيلميرديك نه ائدك.!! وار اول تيره ختور.ياشا آزربايجان.آما ايكينجي ياريدا (نيمه)دئديگيم ضعف لرين كؤته يين يئديك و سونوندا تيره ختور بيرينجي دؤنه اولاراق تبريزده اودوزدو. چاره يوخ فوتبالدي هئچ نه يين دئمك اولماز و اينشاللاه گلن اويونلاردا ضعف لري قالديريب باشاريلارا ال تاپا بيلك. اويون قورتولاندان سونرا اورك دولو كدر له اورمويا ساري يولا دوشدوك...... يئنه گله جم شامپيون تيره ختوروم ائلمان
|
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گوی تپه یکی از مشهورین تپه های باستانی اورمیه با
آثاری غنی و نمایشگر تاریخ پر افتخار آذربایجان می باشد. قبل از حفاری های
سال 1948 م انگلیسیها در این منطقه باستانی در سال 1313 شمسی تصویر قیل
قمیش منقش بر روی یک لوح به دست آمده بود. استوانه هایی که نقوشی از
خدایان قدیم را داشتند نیز در این منطقه به دست آمده است. بورتون براون
سرپرست حفاران انگلیسی که نتیجة کاوش های خود را تحت عنوان «حفریات
آذربایجان» در سال 1948 و 1951 در لندن انتشار داده تمدن گوی تپه و
آذربایجان را چنین توضیح داده است: گوی تپه دارای هفت طبقه می باشد که قدیمی ترین طبقه مربوط به هزارة چهارم ق.م (شش هزارسال قبل) می باشد شامل خانه هایی با دیوار های چینه ای قطعات سفال قرمز و خاکستری بدون نقش و سفال زرد باز با خطوط سادة هندسی به رنگ قهوه ای تند ، ابزارهای سنگی و مسی . طبقة ششم : مربوط به هزارة سوم قبل از میلاد تا اوایل هزارة اول قبل از میلاد. آثار بناهای گلی با پی های سنگی ، قطعاتی از سفال قهوه ای و قرمز با نقش های هندسی مرکب سیاه رنگ و نیز سفال های دورنگ پخته شده در کوره و منقوش. در این طبقه ابزارهای مسی به وفور دیده می شود. این تمدن با تمدن های عصر سنگ و مس آناطولی شرقی و آذربایجان شمال ارس پیوستگی بیشتری دارد. طبقه پنجم : سفال های این طبقه خاکستری و گاهی سیاه و عموماً صیقلی است. سفالی نیز با نقوش برجسته در همین طبقه یافت شده که به سفال های تمدن های آناطولی و آذربایجان شمال ارس شباهت بیشتری دارد. طبقه چهارم :حاوی سفال های سیاه و صیقلی بدون نقش. طبقه سوم : حاوی قبور انسان های اولیه و جمجمه های اجداد آذربایجانیان و قطعات سفالی یافت شده در این قبرها قرمز رنگ یا بدون نقش های الوان بوده و به سفال های طبقه پنجم شباهت دارد. طبقه دوم : مربوط به سال های 1200-1500ق.م شامل سفال های بدون نقش صیقلی سیاه و خاکستری ، شبیه سفال های هیتیت های آناطولی. طبقه اول : شامل ظروف سفالین صیقلی قرمز و خاکستری که دسته هایی به شکل حیوانات همانند ظروف یافت شده در تپة حسنلو دارند. در روی گوی تپه سنگ های تراشیده با نقش های حیواناتی چون قوچ و پلنگ وجود دارد که حدس زده می شود مربوط به اواخر هزارة دوم و اوایل هزارة اول ق.م تعلق داشته باشد و بسیار شبیه سنگ های تراش خوردة هیتی های باستان آناطولی می باشد ">
|
||
|
|
|
||
|
|||
|
|
|
|
|
تراکتور چوخ یاشا آزربایجان سنه فخر ائدیر بو اوتقو بوتون آزربایجانلیلارا قوتلو اولسون. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بنام خدا محمد امین رسول زاده ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی
دير زمانی آذريان ترک بودن و تعلقشان به ريشههای ترک را نمیدانستند. آنان خود را مانند ايرانيان خالص میشناختند. مانند ايرانی میانديشند و ايرانی وار میزيستند. اين در زمانی بود که تمام جهان ترک کمابيش در زير تأثير ايران بود. زمانی بود که سلطان سليم شعر فارسی میسرود و کم مانده بود که فارسی را زبان رسمی اعلام کند. آذریها در دورهای که خويشتن و پايههای مهم هويتشان را فراموش کرده بودند، اگر چه ويژگیهای بسياری را از دست دادند ولی در برابر برخی خصايص را نيز صاحب شدند. در نتيجه متانت مشهور ترکی با ذکاوت معروف فارسی در آنان گرد آمد. برای ايجاد زندگی نوينی در مردم آذربايجان، گوشت و پوستی تازه از ترکی لازم بود و هم چنين برای بارور شدن اين نهال جوان، وظيفهی مهم بر عهدهی يک عرفان ايرانی باستان است که در دست زمانهی سالخورده، تجربهها آموخته بود.[1] ôôô سرنوشت تاريخ از ترکان و فارسها روی گرداند. افقهايي را که هلال ترک در آنها میدرخشيد، ابرهای شمال گرفتند. برکوههايي که شير ايران میخراميد، عقاب مسکو نشست. آذربايجان شمالی تحت ادارهی روس درآمد. روسها ضرب المثل مشهور دارند که روستايي بدون خانه نمیشود. گام اول استيلای روس آن شد که آذربايجانیها خود را اجتماعی واحد، جمعيتی از ريشهی ويژه يعنی ملت جداگانه بودن از فارسها را درک کنند. زير تأثير علوم و فنون اروپايي که از صافی روس میگذشت. آذربايجان خود را از خرافات و اوهام شرق پيراسته، زندگی نوين را آغاز کرد. او با بهره گيری از نفوذ فلسفه حقيقتی و فنون مفيد زمانه میباليد. اين جمعيت ترقی پرور که در سحرگاه يک جريان آزاد انديش با رويي خندان که تشنه زندگی بود، پيشانی فراخی که حکايت از اميدهای درخشان برای زندگی در دنيا بود، چشمان دل ربايي که به آينده نگاهی روشن و صاف داشت، اين سودابهی خرافات و اوهام شرق باستان اما از طرف محيط فرتوت اسکولاستيک ايران آرامش نداشت. او میخواست اين نوگل تازه رسيده را که جفتی پاکدامن میجست، قربانی شهوت فرتوت خود کند. اما آذربايجان جوان بکارت اجتماعی خود را تسليم اين ارتجاع عشق فرسوده نکرد، تکفير شد و در آتش مقدس علوم زمان وارد گرديد و بیپناهی خود را به اثبات رساند. آخرين مظهر خونهای مناطق جنگهای ايران و توران، جنگهای ايران و عثمانی بر سر مسألهی شيعه و سنی بود. نخستين حرکت برای از ميان برداشتن تنفر مذهبی که نتيجهی اين جنگها بود، در آذربايجان پديد آمد. در اين باره مجالس و محافلی ترتيب يافت و نتايج عملی به دست آمد. اين وضعيت از طرف «سوءعالمان» ايرانی که شيفتهی سودابهگی بودند، ناپسند ديده شد. اينان میخواستند محيط ضد ترقی ايران، از تأثيرات جريان نوين در آذربايجان که امور غيرآشنايي محسوب میشد، محروم باشد. از آنجا به اين طرف روشنفکرانی نمیآمدند که جريان پيشرفت را سرعت بخشند بلکه قافلههايي از لعنت و نفرت به سالاری روضه خوان و درويش و رمال میآمدند. ôôô
برای سياوش زمانه چارهای جز روی گردانی از ايران و توجه به ترکيه نبود. ترکيه که جنگاورانش تا وين پيش تاخته بودند، بخت برگشتی خود را ديده، خسته و رنجور بر ديوارهای استانبول تکيه داده و مانند افراسياب خوابی ديد. اين خواب را جامعه شناسان چيره دست و سياستمداران متبحر که خواب سنجان زمانه هستند، سنجيدند. آنان به او گفتندکه: «آيندهی تو ديگر در نه غرب بلکه در شرق است. چون از ريشهی خود دور شدهای، باغبان دهر شاخههای دراز شده را میزند که تو در محيط خود و بر ريشهی خود رشد کنی. آيندهی تو در روم، حجاز و عراق نيست بلکه در ترکستان است. اما بر سر راه تو نوجوانی به نام آذربايجان از ريشه تورانی است. شاه کليد توران نوين با اوست. مبادا با او کشمکش کنی، مبادا دل او بشکنی، اگر بر او آسيبی برسانی همهی اميدها هدر میشود و تاج و تخت بر باد میرود.» ترکيه با اين رؤيا همچون مردی ميان بيم و اميد بود. او روی آوردن آذربايجان به خود را برای انديشهاش يک نعمت و يک موهبت تلقی میکرد. آذربايجان نوين از طرف «تورک اوجاقی» و «تورک يوردو» با شکوه استقبال شد. شاعران ذوق و طبع خود را به کار انداختند برای خود «آلتون دستان» نوشتند.[2] پيش بينی کردند که تومروس خانم با سيب سرخی[3] که اسم اعظم توران در آن است و مفقود بوده، خواهد آمد. انديشمندان روح خود را صيقل دادند. آنان گفتند اصلاحاتی که به علت برخی عوامل تاريخی در استانبول به بن بست رسيده، در آذربايجان به خوبی میتواند اجرا شود. اين سرزمين که مالک نفت سياه و شراب سرخ است؛ به پشتوانهی اين ثروت گرانبها، به عمران و ترقی زيادی خواهد رسيد. آذربايجان جوان با نيتی صاف و صميمی خود را شاگرد معلمان ترک قرار داد. ديری نگذشت که نامق کمال محمدهادی را، عبدالحق حامد حسين جاويد را، محمدامين احمدجواد را به پسر خواندگی پذيرفتند. انديشهی آذربايجان با انديشهی ملی گرايي ترک ازدواج کرد. آذربايجان نوين که خود را از شهوت پير «سودابهی بی عفت» رهانده بود، به حريم وصل «فرنگيس پاک دامن» رسيد و خوش دلانه زيست. مسلک ادبی توران گرايي و ترک گرايي به مانند محکمترين رشته ترکيه را به آذربايجان پيوند داد. انديشهی توران گرايي چون بر عرصه سياسی وارد شد، اشکالی چون مليت، بين الملل اسلامی و فدراسيون پديد آورد. در صحنهی اجتماعی نيز شعار سه پايهی «ترک شدن، اسلامی شدن و معاصر شدن» را به ميان آمد. همچنان که وطن پرستان استانبول اين شعارها را از نظر نظريه، ترويج میکردند، توران گرايي آذربايجانی آن را مانند يک فلسفهی سياسی فرض کرده و آن را اساس فرقهای سياسی و ملی (که تشکيل داده بودند) قرار دادند.[4] طبق تصميمات اين مسلک سياسی در عالم بشريت حکومتها به عدد ملتها تقسيم میشوند و سپس يک فدراسيون جهانی ايجاد میشوند. اما پيش از رسيدن به آن، يافتن ارتباطی ميان ملتهای با تمدن و دينی مشترک مانند مسلمانان شدنی است. اين ارتباط تنها شامل «اتحاد اسلام» نمیشود. اتحاد اسلام آرزويي غيرممکن است. برعکس اتحاد همهی ترکان ، همه فارسها و کل عربها مانند عضوی از وجود اجتماعی هم شدنی و هم خواستنی است. زمانی که ملتهای مسلمان به حال يک حکومت و ملت واحد درآمدند، اتفاق اسلام میتواند رخ دهد نه اتحاد. اما اگر اين اتفاق سياسی نيز بودنی نباشد، ارتباط اجتماعی هست و بايد باشد. تمام ترکان برای رسيدن به فدارسيون جهانی بايد ميان خود يک فدراسيون بر پا کنند. توران نوين که بر اساس حس مشترک تأسيس میشود، تنها به شکل فدراسيون مستقل حکومتهای ترک میتواند تصور شود. آذربايجان حلقهای مهم از زنجير توران آينده است.
ôôô استيلای روس برای توران يک «ارکنه قون» واقعی بود. ترکان برای آزادی خود چشم انتظار «پورته چنه» بودند.[5] انقلابی که در نتيجهی جنگ جهانی در روسيه پديد آمد، برای تورانيان «پورته چنه» بود. ضياء گوگ آلپ پيش کسوت توران گرايي در آغاز جنگ پيش بينی کرده بود که: روسيه پاشيده ويران خواهد شد ترکيــه باليده توران خواهد شد انتظار به واقعيت گراييد. حصار «ارکنه قون» دريده شد. امپراتوری روسيه فرو پاشيد. نوبت آن شد که حکومتهای ترک از جمله آذربايجان از قوه به فعل آيند. اما روسها هنوز مانع بودند آنان میکشتند، میسوختند، آتش میافروختند و با عنوان «مارس»[6]، فتنهای بزرگ میانگيختند. برای آذربايجان يک گورستان و يک ويرانه آماده میکردند.[7] ترکيه برای رهايي آذربايجانی که زير حمايت خود گرفته بود، وارد ميدان شد. باکو را از قاتلان آذربايجان پاک کرده و به او داد. سياوش زمانه در چنين سرزمينی زيبا و حاصل خيزی که از طرف سالار توران زمانه آماده شده بود، باليدن گرفت. پايههای «سياوش گرد» زمانه ريخته شد. جمهوری آذربايجان تشکيل گرديد.
1 . توضیح مترجم: از نویسندگانی که در پایان سدهی 19 و آغاز سدهی 20 میلادی با آثار خود اساس استقلال و هویت آذربایجان را بنا نهادند، میتوان به این اشخاص اشاره کرد: حسن بیگ سلیم بیگ اوغلو زردابی (1907-1842) بانی مطبوعات دموکراتیک آذربایجان و ناشر نشریهی اکینچی (1877-1875)، محمدهادی (1920-1879)، سلطان مجید حاجی مرتضی اوغلو غنی زاده (1937-1866) زبانشناس و نویسندهی کتابهایی چون اصطلاح آذربایجان (1890) و کلید ادبیات (1900)، فرهاد رحیم اوغلو آقازاده (1931-1880)، سلیمان رضاقلی بیگ اوغلو آخوندوف (1939-1875) اولین رئیس انجمن شاعران و ادیبان جمهوری آذربایجان شوروی در 1922 ، یوسف میربابااوغلو وزیروف (چمنزمینلی)(1948-1887) نمایندهی مهم ادبیات انتقادی آذربایجان، نجف بیگ وزیروف (1926-1859) از بنیانگذاران تئاتر تخصصی در آذربایجان. 3 . توضیح مترجم: افسانهی قیزیل آلما (سیب سرخ) یکی از افسانههای مشهور ترکی میباشد. طبق این افسانه، زمانی ترکان در سرزمین خود مورد حملهی دشمنان قرار گرفتند. تعداد زیادی کشته شده و عدهای موفق به گریز شدند. آنان در مکانی دور از وطن، در حسرت بازگشت بودند. دشمن پس از گرفتن سرزمین ترکان، به منابع طبیعی آن بویژه باغهای سیب سرخ دسترسی یافت. پادشاه آنان چنان از طعم و بوی این سیبهای سرخ به وجد آمده بود که دستور داد در فصل میوه یک سیب سرخ واقعی و در فصل غیرمیوه به یاد آن سیب سرخی از طلا نزد او بیاورند. سیب سرخ طلایی بر بالای تخت وی نصب شد. ترکان که از ماجرا خبردار شدند، در حسرت باغهای سیب و همچنین سیب سرخ طلایی بودند. آنان در وصف قیزیل آلما شعرها و ترانهها سرودند. سرانجام آنان هر دو را به دست آوردند و این افسانه در تفکر اسطورهای ترکان وارد شد. قیزیل آلما در تفکر آنان هدف نهایی است. در زمان عثمانیان، سربازان ینی چری در سرودهای خود از آن یاد میکردند. در آن زمان شهرهایی چون وین، بوداپست و واتیکان به عنوان قیزیل آلما مطرح بود. در ایران نیز در زمان نادرشاه در میان ترکان از شهر دربند و داغستان به عنوان قیزیل آلما یاد میشد. پس از رواج تشیع در میان ترکان، ولایت علی بن ابیطالب (ع) در میان آنان ارزش یافت. آنان معتقد بودند که جبرئیل قیزیل آلما را از طرف حضرت دوست برای حضرت علی (ع) آورده است. ترکان شیعهی زازا در ترکیه اکنون نیز هنگامی که قصد دارند سوگندی ناگسستنی یاد کنند، به قیزیل آلما (ولایت علی(ع)) سوگند میخورند. مردم ترک هنوز نیز نام فرزندان خود را قیزیل آلما یا آلتین توپ میگذرانند. در حال حاضر در آذربایجان از قرهباغ به عنوان قیزیل آلما یاد میشود. برای آگاهی بیشتر ن.ک: - فیض اللهی وحید، حسین. افسانهی قیزیل آلما و نقش آن در تاریخ و فرهنگ ترکها. مجلهی وارلیق. شماره 136. ص 11 5 . افسانة «قورتولوش» یکی از افسانههای نامدار ترکی باستان است. طبق این افسانه ترکانی که از تعقیب دشمنان چینی میگریختند، در جایی میان کوههای بلند پنهان شدند. آنان دویست سال در آنجا ماندند و روزبروز جمعیتشان بیشتر شد. آنجا برایشان تنگ آمد. خواستند تا بیرون شوند ولی راهی نیافتند. سرانجام یک چوپان گرگی را دید. به دنبال او رفت و فهمید که گرگ از روزنهای رفت و آمد میکند. چوپان به مردم خبر داد و آنان به دیدن این روزنة شگرف آمدند. در میان آنها آهنگری بود که متوجه شد کوه از سنگ فلز است. هیزم آورده و آتش افروختند. کوه را آب کرده و راه را گشودند. ترکانی که در آنجا محصور بودند، از این راه بیرون آمده و در جهان پراکنده گشتند. گوگ آلپ این افسانه را به نظم کرده است. «ارکنه قون» نام گرگ «پورته چنه» نام جای او اسمهایی را که گفته شد به ترکی امروزی ترجمه کرده است. |
||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
|||
|
||||
|
|
|
|
|
Aşk Aşk kalbe bir çıngı ile Özenle işlenen oyadır Kalbe sürülen yağlı boyadır. Ne kadar silmeye çalışsan da Mutlaka bir izi kalır... Can Akın 1 ![]() Adını Aşk Koydum Senin Güneş gibi doğuyorsun dünyama Yüreğimin buz sarkıtları Damla damla çözülmeye başlayıp, Her bir damlanın çoğalarak birleştiği, Sevgiyle taşan bir şelaleyi andırıyorsun. Ay'ın dünyamızı aydınlattığı gibi, Zifiri karanlıkları yırtarak Işıklarını saçıyorsun etrafıma. Öyle büyülü bir ışık ki bu, Hayallerin gerçekleşmesi gibi, Adını koyamadığım düşünceler gibi, Kapımı her an çalacak beklenen biri gibi. Sen, Sen aşkın ta kendisi olmalısın. Seni beklemek, Açılan her kapının ardında seni aramak. Çalan her telefona sen diyerek koşmak, Yine aramadı diyerek meraklanmak. Beklenmedik anlarda seni karşımda bulup, Mutlulukların en güzelini hissetmek. En hüzünlü anlarında, Hüznünü kalbimde yaşamak, Sevincini sevincim, Derdini derdim bilmek. Doğan her yeni güne, Senin için hayır duaları ile başlayıp, Günaydın; diyen sesini duymak için, Uykuların en tatlısından uyanmanın Sevincini yaşamak. Bana bunları hissettirdiğin için Sende vurgun yediğim için Adını "aşk" koydum senin. Sen aşkın ta kendisisin... Telefonum her çaldığında içim titreyerek, O arıyor; diyorsam. Her ne kadar ses tonumu ayarlamaya çalışıp, Hala bunu başaramıyor ve yine de sesimin Titremesine engel olamıyorsam. Bana baktığında, saç diplerimdeki Fırtınalara dindiremiyorsam Gözlerine bakarak, Denizlerin en derinlerine dalıyor Ve bir türlü çıkamıyorsam. Ellerimi bir kor gibi yakıyorsa tenin.. Yüreğimde alaboralar kopuyorsa eğer Bunu başaran sen misin? Yoksa sen aşk mısın? Bana bu duyguları yaşattığın Ve hayatıma girdiğin için Aşkı yalnız sana yakıştırdığım için Adını "aşk" koydum senin Sen "aşk" olmalısın, Seni seviyorum... CAN AKIN 2 ![]() Afacan Sevdim seni Afacan Gözlerinde bin bir Can Yaramaz mı yaramaz Sende neler bulunmaz Ceplerinde fıstıklar Ellerinde misketler Uslanmaz mı uslanmaz Sana hiç güven olmaz Kediyi attın dama Sakın pantolonu yırtma Bir çift terlik Oldu sana yama Seni gidi haylaz Yaramaz mı yaramaz Laf anlamaz mı anlamaz Canım afacan. Can Akın ![]() 5 ![]() Ama Gözlerinde sen, Sözlerimde sen, Ellerimde ellerin, Kulaklarımda sesin, Yüreğimde, yüreğin, Seni sevdiğimi satır, satır yazdım Şiirlerimde, sen vardın mısra mısra, Sevgimi haykırdım tüm dünyaya, Bir sen inanmadın bana, Seni çok seviyorum… Ama… Sen evlisin… Can Akın 6 ![]() Anladım... Anladım; Sen bana hiç gelmeyeceksin, Tedavülden kalkan gözlerimdeki ışığı bilmeyeceksin, Viraneye dönen yüreğimdeki sevgini hiç tatmayacaksın, Dudaklarımdan dökülen sevgi cümlelerini duymayacaksın Ve Can'ım diyerek sımsıkı sarılmanın sıcaklığını hissetmeyeceksin… Anladım; Sen bana hiç gelmeyeceksin, Kara hançerler yemiş bağrımın sızısını hiç dindirmeyeceksin… Yaralarımı hiç sarmayacaksın, Sarmalamayacaksın… Ayaklarıma dolanan karaçalıları yakmayacaksın Ve içimdeki sızılarımı hiç dindirmeyeceksin... Anladım; Sen bana hiç gelmeyeceksin, Çek, çıkar desem şu dipsiz kuyulardan, Son bir gayretle uzanan ellerimi görmeyeceksin, Misafiri olsam kalbinin bir köşesine Ve hiç gitmek istemesem sen nereden bileceksin.. Anladım; Sen bana hiç gelmeyeceksin, Mavi diye sarıldığım umutlarımı Gök kuşağına döndüremeyeceksin, İçimdeki fırtınalarımı dindirip Sakin bir denize çeviremeyeceksin Ve bir liman gibi sığınıp beni sevemeyeceksin… Anladım; Sen beni hiç sevemeyeceksin, Yedi renge bürünen sevgi sözcüklerini Başucumda hiç söylemeyeceksin... Kan, ter içinde uykundan sıçradığında korkuyla, Aşkım; diyerek yüzüme bakıp gülümsemeyeceksin, Kahır tohumlarını yüreğime serpeleyip öylece gideceksin, Belki bir gün, Sende birini seveceksin umutsuzca, İşte o zaman sen, Benim nasıl öldüğümü çok iyi bileceksin… Can Akın 7 ![]() Anlamsız Ayrılık Boğazımda düğümlendi kelimeler, Hıçkırıklara boğuldu sessizce cümleler, Gözyaşlarım kalbime akarken, Bir yıldız kaydı dediler. Gitmek bu kadar kolay değildi hani, Üç, beş dakikaya sığdırdık her şeyi, Hayatımın en güzel saatleri senin yanında, Sevgilerin en yücesi senli dakikalarda, Anlamsız ayrılıkları sokma aramıza Sen benim canımın yarısı, Kaderim olacaktın, Bir ömür sürse de hep aynı kalacaktın, Şimdi sensizlik var koynumda. Bitti demekle bitmiyor bir tanem İçim buruk, kalbim kırık, Mutluluk eğer buysa, Ne kendini üz nede beni Boşu boşuna... Can Akın 8 ![]() |
||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|
|
|||||||||||
|
ائلخانلي لار مدنيّتي
خمسه منطقه سي نين گؤزلليگي و سئحركار طبيعتي، موغول پادشاهي ارغون خاني دا اووسونلاميشدير. او بورادا بؤيوك بير شهر تيكمك ايسته يير، آنجاق عؤمرو بونا يئتمير. اوغلو اولجايتو بو ايشي يئرينه يئتيرير و 700 ايل بوندان قاباق بورادا سلطانيه شهريني تيكيب، اؤزونه پايتخت سئچير (البته بورادا بوندان قاباق ياشاييش مركزلري اولماق حاققيندا نظريه لر وار. ميثال اوچون ائله سلطانيه گنبدي نين آلتيندا سلجوقلولار دؤنمينه عايد اثرلر كشف ائديلميشدير.)2 اولجايتو خان، چنگيزخانين نواده لريندن، هولاكو خان ايله باشلايان ائلخاني لار دؤولتي نين 8-نجي ائلخاني دير.
چنگيز نوه سي منگو خاقان، موغول امپراطورلوغونا سئچيلديكدن سونرا (1251 م. 649 هـ) قارداشي هولاكونو شرقه و ايرانا دوغرو گؤندردي. بؤيوك بير قوشونلا حركته چيخان هولاكو، باغدادا قدر گئده رك، عباسي خليفه لري نين حكومتينه سون قويدو. او تبريزي مركز سئچه رك، بؤيوك ائلخانلي لار دؤولتيني قوردو. ائلخان لار حكومت ائتديكلري اؤلكه لرين خاني اولماقلا برابر، موغوللارين مركزي حكومتي نين باشچيسي يعني خاقانا باغلي ايديلر. بو احترام، هر زامان ايران ائلخانلاري طرفيندن رعايت اولونوردو .3 ائلخانلي مدنيتي ائلخانلي لار غازان خان زامانيندا (7-نجي ائلخان، 1295-1304 م.) مسلمانليغي قبول ائتديلر. مسلمانليغين كناريندا، تورك مدنيتي نين ده ياييلماسي، دؤولتين تورك خصوصيتي قازانماسينا سبب اولدو. موغوللار توركلرين درين مدني تاثيري آلتيندا ايديلر. اونلار اويغور اليفباسيني، اؤز اليفبالاري كيمي سئچديلر. اصلينده اويغور توركلري نين، ائلخانلي درباريندا چوخ نفوذلو اولدوقلاريني بيليريك. بو دؤورده شرقي توركجه يا اويغور توركجه سي نين ده رسمي ديل كيمي ايشلنمه سي حاققيندا معلومات واردير.4 ائلخانلي لارين موغول - تورك منشالي دولت و اداري قورولوشو، عصرلر سونرا دا ايراندا داوام ائتدي و اونلاردان سونرا حكومته گلن سولاله لر همان قورولوش اساسيندا اؤلكه ني اداره ائديرديلر.5 موغول زامانيندان پول واحدي كيمي رايج اولان تومن سؤزو، بوگون ده غير-ي رسمي شكيلده، بوتون ايراندا خالق طرفيندن ايشلنمكده دير.6 اتك يازيلار: ۱. گنبد سلطانيه بنايي عظيم با معماري منحصر به فرد، طيبه صالحي، www.tebyan.ir ۲. گنبد سلطانيه هفتمين اثر جهاني كشور در يونسكو، www.aftab.ir ۳. ايلخانلي لار، http://tr.wikipedia.org ۴. توركلرين تاريخ و فرهنگينه بير باخيش، جواد هيئت، تهران، 1377، ص 118. ۵. عمومي تورك تاريخينه گيريش، زكي وليدي توغان، 1981، صص. 278 و 288 و 396. ۶. سايت موزه ي پول ايران، www.moneymuseum.ir . ۷.روزنامه همشهری آذربایجان غربی،سه شنبه۴مهر ۸۵ |
||||||||||||
|
|
|
|
|
ارمنیان چه زمانی به قرهباغ آمدهاند؟
بنام خدا
نوشته: رشید گویوشوف ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی
پژوهشهای باستانشناسی، تاریخی و زبانشناسی که از سدة 19 در قرهباغ کوهستانی آغاز شده، ثابت میکند ارمنیانی که اکنون در قرهباغ زندگی میکنند، از نظر ریشه بر سه گونهاند: 1- قسمتی از آنان ارمنیان فارسی زبان هستند. روستاهای وادی ترترچای از قبیل ماراغا، مرگوشوان، آشاغی چایلی، یوخاری چایلی، اصفهانجیق و تالیش فارسی زبان هستند. برخی منابع اینان را تات میدانند. ارمنیان فارسی زبان، علاوه بر قرهباغ در غرب جمهوری آذربایجان و شیروان کنونی ساکن هستند. باید در نظر گرفت که در آغاز سدة 19 در قسمت کوهستانی قرهباغ جمعاً دو روستای ارمنی فارسی زبان باقی بود ولی در سالهای 1830 تعداد این روستاها به 20 رسید. روند کوچ ارمنیان فارسی زبان به قرهباغ پس از سال 1828 آغاز شد. همزمان با اتمام جنگ ایران و روس، مادة 15 عهدنامة ترکمنچای چنین عنوان میکند که ارمنیان ساکن ایران در عرض یک سال پس از عهدنامه میتوانند به اراضی شمال ارس کوچیده و در جایی که میخواهند ساکن شوند. جالب است که ارمنیان ایران با شتاب و به همراه سپاه روس به شمال کوچ کردند و در صفحات قرهباغ ساکن شدند ولی کوچ دسته جمعی ارمنیان ایران به قرهباغ پس از سال 1828 آغاز شد. طبق گفتة منابع تاریخی طی سالهای 30-1828 روسها 40 هزار نفر ارمنی را از ایران به قفقاز کوچاندند. این ارمنیان اساساً در قسمت کوهستانی قرهباغ، اطراف دریاچة گوگجه و شیروان ساکن شدند. ن.ن.شاروف میگوید در عرض سه ماه از سال 1828، تعداد 8249 خانوار ارمنی از ارس گذشته و در قرهباغ و شیروان جای گرفتند. در اینجا نمیخواهم سخنی از رفتار تحقیرآمیز ارمنیان مهاجر بر اهالی بومی به میان آورم. تنها قصد دارم نشان دهم که آنان 200 هزار دسیاتین یعنی 2 میلیون منات زمین گرفته و به گفتة و.ل.ولیچکو «به کشیدن شیرة جان اهالی پرداختند.» او همچنین مینویسد:»ارمنیان مهاجر برای از بین بردن آبرو و شهرت مردم مسلمان منطقه، کارهای را آغاز کردند تا در آینده آنها را رانده و بر زمینهایشان صاحب شوند.» 2- قسمت دیگری از ارمنیان، آنها هستند که از ترکیه به این منطقه کوچ کردهاند. قسمتی از آنان یعنی نزدیک به 10 هزار خانوار پس از معاهدة صلح ادرنه و پایان جنگ روسیه – ترکیه به قفقاز کوچ کردند. بیشتر آنان به گرجستان و بخشی به قرهباغ آمدند. این ارمنیان سیاست در تنگنا قرار دادن اهالی بومی مسلمان و همچنین ارمنیان ایرانی را در پیش گرفتند. ارمنیانی که از ترکیه آمده بودند، قصد داشتند مسکان فشرده ساخته و در یک جا گرد آیند. آنها در بیشتر جاها کلیساهایی به سبک بیزانس ساختند. 3- شاخة دیگری از ارمنیان قرهباغ، اهالی بومی هستند که در معرض روند ارمنی شدن قرار گرفتند. دانسته است که در سدة چهارم مسیحیت در تمام آذربایجان و بویژه قرهباغ گسترش یافت و به دین دولتی تبدیل شد. یکی از جاهایی که مسیحیت در آنجا گسترش فراونی یافت، قسمت کوهستانی قرهباغ بود. با اینحال مسیحیت در آذربایجان و قرهباغ راه آسانی برای گسترش نپیمود. قبل از هر چیز در میان مسیحیان مبارزهای میان دو جریان مونوفیزیتها (معتقدان به طبیعت واحد عیسی) و دیوفیزیتها (معتقدان به جمع سه اقنوم پدر، پسر و روح القدس در عیسی) و نسطوریان (معتقدان به وجود دو طبیعت در وجود عیسی) جریان داشت. یک عامل دیگر پراکندگی دینی در منطقه، گسترش اسلام در قسمت جلگهای قرهباغ بود. سرانجام در شمال غرب قرهباغ دین قدیمی بت پرستی نیز جریان داشت. برای پایان دادن به این هرج و مرج دینی دو مجلس عمومی در 701 و 704 میلادی در بردع تشکیل شد. نکتة جالب در جریان مجالس بردع این بود که ارمنیان میکوشیدند از وضعیت ایجاد شده برای وادار کردن قرهباغ به تبعیت دینی از آنان استفاده نمایند. در این زمان بیزانس و خلافت اسلامی برسر قفقاز سخت درگیر بودند. دیپلماسی ارمنی میکوشید در این مبارزه، طرف خلافت را گرفته و آلبانی را متهم به بیزانس دوستی نموده و به کمک خلافت، آن کشور را زیر سیطرة دینی خود بگیرد. این نظر در نامهای که ایلیا کاتولیکوس ارمنی در سال 699 به خلیفه عبدالملک نوشته، آمده است: «کشورما با تمام اجزایش تابع شماست. ما نیز بمانند آلبانها به خدای واحد و عیسی معتقدیم. ولی کاتولیکوس آلبانها در بردع با امپراتور روم وارد گفتگو شد و برای او دعای خیر مینماید و تمام اهالی را مجبور مینماید که با دین او همراه شوند. شما این را آگاه باشید و از توجه دور ندارید. حتی یک بانوی بسیار محترم نیز به او پیوسته است. با استفاده از قدرت والای خود این انسانهای عصیانگر به خدا را مجازات کنید.» خلیفه در جواب نامة فریبکارانة کاتولیکوس چنین نوشت: «مرد خدا، ائلیا کاتویکوس مردم ارمنی، نامة شما صمیمی است، من آن را خواندم و با علاقه یک خادم خود را با سپاهی بیکران میفرستم. آنان آلبانها را که برعلیه ما قیام کردهاند به دین شما بازخواهند گرداند. خادم من آنان را در برابر چشمان شما در بردع کیفر خواهد داد. نرسس و آن زن همفکرش را را زنجیر کرده و به سرای من خواهند آورد تا من آنان را برای دیگر طاغیان عبرت کنم.»[1] کاتولیکوس ارمنی با سپاهیان فرستادة عبدالملک وارد بردع شد. کاتولیکوس آلبانی و همفکرانش اعدام شدند. در همان سال مجلس بردع تشکیل شد. دینداران آلبانی و به ویژه روحانیون قرهباغ همه در این مجلس حاضر بودند. مسئلة اصلی در دستور مجلس عبارت بود از: انتخاب کاتولیکوس جدید آلبانی 2- تابع کردن کلیسای آلبانی به کلیسای گریگوری ارمنی 3- تعیین مرکز جدید اقامت کاتولیکوس. چون شهر بردع در تصرف سپاهیان عبدالملک بود، هر سه مسئله به سود ارمنیان حل شد. سمیون کاتولیکوس جدید آلبانی سوگند خورد که به ارمنیان وفادار باشد. مرکز جدید کاتولیکوس نیز در معبد یئلی سی (واقع در اراضی شهرستان آغدام کنونی) در دامنة موروداغ تعیین شد. سه سال گذشت و مجلسی دیگر در بردع تشکیل شد و از تمام روحانیان قرهباغ تضمین گرفته شد که اگر به مذهب گریگوری وفادار نباشند، کافر تلقی خواهند شد. از همین زمان در قرهباغ روند گریگوری شدن و سپس از سدة 11 و 12 ارمنی شدن اهالی آغاز شد. ارمنیانی که اکنون در قره باغ علیا زندگی میکنند، آلبانهایی هستند که از سدة 11 و 12 ارمنی شدهاند. گسترش نوشتههای به زبان ارمنی در قسمت علیای قرهباغ نیز با حادثة مذکور مربوط است ولی صرفنظر از این ، پطروشفسکی، اوربلی، مارّ، ترگریگوریان، برخورداریان و دیگران دربارة قرهباغ پژوهش نموده و آن را بمانند قسمتی جدانشدنی از آلبانیا – آذربایجان محسوب کردهاند. تمامی مورخان ارمنی از سدة 5 تا 19 متفاوت از مورخان معاصر تأکید دارند که قرهباغ از اراضی آلبانی است و تمدن اینجا مخصوص آلبانهاست. [1] . متن هر دو نامه در کتاب «تاریخ آلبان» نوشتة موسی کالانکاتویسکی . چاپ ایروان. 1984. ص 149 آمده است http://shahmarasi.blogfa.com/post-14.aspx
|
||
|
|
|
||||||||||||
|
|||||||||||||
|
|
|
|
|
حیدر بابا ُ گون دالیوی داغلاسون اوزون گولسون ُ بولاخلارین آغلاسین *** حیدربابا سنون اوزون آغ اولسون دورت بیریانون بولاغ اولسون باغ اولسون *** حیدربابا کهلیکلرون اوچاندا باخچالارون چیچکلنوب آچاندا بیزدن ده ممکن اولسا یاد ایله آچیلمین اورکلری شاد ایله
بوردا شیرین شیرین خاطیره لر یاتیپلار قطران ُخاقانی لر شهریار لار یاتیپلار بورا تبریز ستار خانین اوئلکسی محمد حسین شهریارون یوردوده تبریز بویوک بویوک انسانلاری دوغوپ دی دونیا یه تانیت دریپ سونرادا اللها چاتیپلار |
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
|
|
|
|
آغلاما ، آی قیز |
||
|
|
|
|
|
اینجا هزار تا از كلمات جمع هستند امیدوارم شما بتونید بقیشو پیدا كنید
|
||
|
|
|
|
|
تورکیه نین آوروپا اویونلاریندا باشاریلاری بوتون تورکلره قوتلو اولسون.
تورکییه یه باشاریلار آرز ائدیریک.(بیر قونشو و دیلداش و موسلمان اؤلکه اولاراق) |
||
|
|
|
|
|
به اعتقاد کارشناسان سیاسی جمهوری آذربایجان ، دولت باکو نباید در مساله حل
مناقشه قره باغ موضع نرم تری اتخاذ کند. قلی زاده کارشناس سیاسی و
مشاورسابق رئیس جمهوری آذربایجان در امور سیاست خارجی اعلام کرد: جمهوری
آذربایجان آماده واگذاری خودگردانی والا برابر با استقلال به ارمنی های
قره باغ است و این مساله باید به منزله بزرگترین گذشت برای
اجماع ارمنی تلقی شود. آراز عظیم اف معاون وزیر امور خارجه جمهوری
آذربایجان و نماینده ویژه رئیس جمهوری آذربایجان نیز گفته است که در صورت
برسمیت شناختن تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان توسط ارمنستان ، دولت باکو می تواند موضع خود نسبت به مساله قره باغ را نرم کند.
ارمنستان 20درصد اراضی جمهوری آذربایجان یعنی قره باغ کوهستانی و 7 منطقه اطراف آن را اشغال کرده است. سیاست اشغال توسط ارمنستان از سال1988میلادی آغاز شده و تا ماه دسامبر سال 1991به جز شوشا و خوجالی ، قره باغ از کنترل جمهوری آذربایجان خارج شده است. درسال 1994میلادی جمهوری آذربایجان و ارمنستان درباره آتش بس به توافق رسیده و تا بحال مذاکرات صلح میان طرفها جریان دارد. برای حل صلح آمیز مناقشه قره باغ سه کشور یعنی روسیه، آمریکا و فرانسه ریاست گروه مینسک را برعهده گرفته اند. قلی زاده افزود: تایید تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان توسط ارمنستان به منزله حل مناقشه قره باغ است و اقدام ارمنستان در آینده نزدیک در این زمینه بعید به نظر می رسد. چرا که روسیه مانع از حل مناقشه قره باغ می شود. راسم موسی بیک اف کارشناس سیاسی مستقل نیز معتقد است که درصورت برسمیت شناخته شدن تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان توسط ارمنستان ، باکو می تواند با اجماع ارمنی قره باغ مذاکراتی انجام دهد.چرا که در صورت تایید تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان ، ارمنستان مجبور به تخلیه اراضی اشغالی جمهوری آذربایجان خواهد شد و این امر باعث نرم شدن موضع دولت باکو خواهد شد. جمهوری آذربایجان اعلام می کند که چون ارمنستان بخشی از اراضی جمهوری آذربایجان را اشغال کرده از این رو از مذاکرات با اجماع ارمنی قره باغ امتناع می کند. راسم موسی بک اف همچنین در پایان سخنان خود تایید تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان توسط ارمنستان را واقعبینانه نخواند |
||
|
|
|
|
|
دوداغی آلوولاندی ... . منده کاریخدیم ، سنه قوشولدوم قانادلاریم یاندی ... گویدن یئره گلدیم . ایندیجه یئنی دن اوچماق ؛ ایستیئم دیر، قانادلاریم اولا بیلرسن می؟ ... .
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
آذربایجان
کؤنولوم قوشو قاناد چالماز سنسیز بیرآن، آذربایجان، خوش گونلرین گئتمیر مودام خیالیمدان، آذربایجان. سندن اوزاق دوشسم ده من عشقین ایله یاشاییرام، یارالانمیش قلبیم کيمى، قلبی ویران آذربایجان. بوتون دونیا بیلیر سنین قودرتینله، دؤولتینله آباد اولوب، آزاد اولوب مولکی ایران، آذربایجان. بیسوتونی اینقیلابدا، شیرین- وطن اوچون فرهاد کولونگ وورموش اؤز باشینا، زامان- زامان، آذربایجان. وطن عشقی مکتبینده جان وئرمگی اؤیرنمیشیک، اوستادیمیز دئییب هئچدیر وطنسیز جان، آذربایجان. قورتارماق چون ظالیملرین الیندن رئی شومشادینی،
اؤز شومشادین باشدان- باشا اولوب آل قان، آذربایجان. یارب، ندیر بیر بو قدر اورکلری قان ائتمگین، قولوباغلی قالاجاقدیر نه واختاجان آذربایجان؟ ایگیدلرین ایران اوچون شهید اولوب، عوضینه درد آلمیسان، غم آلمیسان سن ایراندان، آذربایجان. اؤولادلارین نه واختا دک ترکی- وطن اولاجاقدیر؟ ال- اله وئر، عیصیان ائله، اویان، اویان، آذربایجان. بسدی فراق اودلاریندان کول الندی باشیمیزا، دور آیاغا، یا آزاد اول، یا تامام یان، آذربایجان. شهریارین اورییده سنین کی تک یارالیدیر، آزادلیق دیر منه ملحم، سنه درمان، آذربایجان. |
||
|
|
|
|
|
سئودیم، اؤیرندیم و گئتدیم… «سئومک اؤیرنمکدیر و گئتمک دومان آغ دونونو یوللارا سریب، چیراقلاری ایشیقلاندیر» لاله جوانشیر سئودیم، اؤیرندیم و گئتدیم… ایندی دومانلی یوللاردایام. هئچ بیر چیراغین ایشیلتیسینی گؤره بیلمیرم. یوللارا باخدیقجا دویونجاق، گورومو قازانلاری گؤرورم… تورپاق اؤلوم قوخوسو وئریر. آغاجلارین سمفونیسیندن سونونجو اومید یارپاغیمی دوشموش گؤرورم. بوتون سئودیییم آداملار، سئرچه اورهییمدن ووردولار. من سئودیکجه، اونلاردا نیفرت گوجلهنیردی. گیجله-گیجله بو دؤنگهدن او دؤنگهیه آتیلیردیم… سئورکن باشیمی دیوارا چیرپدیم…! سئورکن یامانلادیم…! سئورکن آخماق آدی قویدولار منه…! سئورکن یامانلاریمی اونا-بونا یوللادیلار…! من نه ائده بیلردیم، سئرچه اورهییمله…؟! بورادا دمیر قافییهلر گؤزلرین میصراعسیندا یئرلشمیشدی. بورادا زامان آلمالارین اؤلومونو سایاقلاییردی…! بوراسی یئر کورهسی، تانری قهقههسیندن اویانیردی اینسانلار. بوتون تانریلاری ایچیمده اؤلدوردوم و اؤزومده قوردوغوم بوتون قالالاری اوچورتدوم. اوچولدوم یئنیدن اوچولمایام دئیه. ایندی ساری یولون یولچوسو اولسام دا، ایندی «ساری گلین» ماهنیمیزی اوغورلایان کیمی، ساری گلینیمی اوغورلاسالار دا، یاشیل یاشاماغا هله اومیدیم وار. فاحیشه بولودلار هر زامان گونشین اوزونه یاشماق چکمهیهجکلرکی…؟!
|
||
|
|
|
|
تورک یا آذری ، کدام صحیح است .
یکی از معضلات فکری و اجتماعی جوانان و حتی جامعه دانشگاهی آذربایجان ، ترس و ابا از ترک نامیدن خود است چرا که در دوران حکومت پهلوی که آثار آن هنوز هم باقی است ناجوانمردانه ترین ضربه ها بر شخصیت ترکان ایران وارد آمد. در طول حکومت 53 ساله رضا خان و فرزند او ترکان ایرانی از هر نوع توهین و تحقیری در امان نبودن و امروزه هم گویی کلمه ترک کابوسی است که بر سینه جوانان آذربایجان و جوانان ترک دیگر نقاط کشور سنگینی می کند . و چنان شد که جوان تبریزی ، ارومیه ای ، زنجانی ، اردبیلی و... با دو نوع هویت ، تحقیر شده ترکی و افتخار آمیز آذری روبرو شود . ترکی صحبت می کرد ولی خود را آذری می نامید . وقتی از او می پرسیدی ترک هستی یا آذری می گفت آذری ،وقتی می پرسیدی آذری یعنی چه و منظور از آذری چیست چیزی برای گفت نداشت . ولی وقتی همین آذری پای از وطن بیرون می گذاشت ایرانی بودن خود را انکار می کرد و خود را ترک اصیل معرفی می کرد آن هم نه از نوع ایرانی ؟؟ ترک ستیزی از زمان سقوط حکومت قاجار آغاز شد و توسط روشنفکران نژاد پرستی چون محمود افشار (بنیانگذار بنیاد افشار) و احمد کسروی (کسی که تئوری زبان آذری را تقدیم رضا خان کرد ) به اجرا درآمد که همگی ار مواجب بگیران حکومت پهلوی بودن. تئوری کسروی بر این اساس بود ، چون اهالی چهار روستا در اطراف مرند و قره داغ ترک نیستن دلیلی شد بر اینکه ساکنان اصلی و بومی آذربایجان ترک نیستند . ولی حتی اهالی آن روستا هم به زبان تاتی و تالشی تکلم می کردند ولی کسروی با اصرار همه آنها را آذری نامید . نکته جالب اینجاست که اگر فرضیه کسروی را به تمام ایران تعمیم دهیم به این نتیجه می رسیم که نود درصد ایران ترک هست چون کمتر استانی وجود دارد که در آن یک روستای ترک نباشد . کسروی در رساله 56 سفحه خود که در زمان رضاخان منتشر کرد . در آن نقل کرد که از این زبان غیر ترکی مردم آذربایجان (آذری) در تاریخ هیچگونه آثار و نشانه های ادبی و مکتوب هر چند بسیار اندک دیده و یا شنیده نشده است. بر این اساس پروژه های کوتاه مدت وبلند مدت با هزینه های سرسام آور به راه افتاد و زبان سازی و هویت تراشی برای ایرانیان غیر فارس رونق گرفت و دشمنی و تبلیغات علیه زبانهای غیر فارس بخصوص ترک در اولویت این برنامه ها بود . نام های بومی و ترکی شهرها ، روستاها ، رودها و کوههای آذربایجان با نام های ساختگی فارسی عوض گردید مثل ارومیه به رضائیه ، سلماس به شاهپور ، صائین قلعه به شاهیندژ ، قره داغ به ارسباران ، آجی چای به تلخه رود ، قره چمن ، سیاه چمن و مثالهای بسیار دیگر ... از آنجا که برگردانندگان این نام ها اطلاعات و معلومات درستی از فرهنگ زیبای ترک نداشتند نمی دانستند در ترکی «قره» علاوه بر سیاه معنی بزرگ و بلند و والامقام را هم می دهد. مثل قره باغ یعنی باغ بزرگ و قره چمن یعنی چمن وسیع و قره بولاق یعنی چشمه بزرگ ، قره را فقط به مفهوم سیاه به کار برند و اسم روستای قره چمن تبریز را چمن سیاه نامیدند و دنیای را به خود خندانند و ندانستند هیچ جای دنیا چمن سیاه پیدا نمی شود . بعضی از کسرویستهای افراطی حتی پا را از دیدگاههای احمد کسروی نیز فراتر گذاشته اند و به اصطلاح تحمیل زیان ترکی بر مردم آذربایجان را به مغولان نسبت داده اند این افراطیون حتی نمی دانند و یا خود را به نادانی زده اند که زبان مغولی چیزیست متفاوت از زبان ترکی ، و اگر میخواستند زبان خود را بر مردم ایران و آذربایجان تحمیل کنند چرا زبا مغولی خود را تحمیل نکردند و زبان ترکی را تحمیل کردند از آن گذشته مغولان فقط کنترل آذربایجان را درست نداشتند بلکه از چین تا عراق در دست آنها بود و اگر در پی تحمیل زبان ترکی بودن چرا هموطنانفارس ما ترک نکرند !!! و با همه این حرفها این در حالی است که ترکان همیشه در طول تاریخ به رشد و گسترش زبان فارسی کمک کرده اند و در هیچ کجا نمیتوان مدرکی را پیدا کرد که ترکان بر علیه و برای از بین بردن این زبان کاری انجام دادند . زبان ترکی زبانیست زیبا با قدمت هفت هزار ساله و سومین زبان زنده و با قاعده دنیا (به نقل از مجله پیام یونسکو) و حق رسمی و سرتاسری شدن در ایران به عنوان دومین زبان رسمی کشور در کنار زبان فارسی دارد . منبع قسمتی از مقاله : زبان ترکی و موقیعیت کنونی و گذشته آن در ایران نوشته : حسن راشدی |
||
|
|
|
|
|
آهنگهای بسیار زیبای آذربایجانی mp3 download دانلود
آپاردی سئللر سارانی mp3 apardi sellər sarani
گئتدی یار mp3 getdi yar
گوزلیم سنسن mp3 gözəlim sənsən
حیوا گولو mp3 heyva gülü
من گولم mp3 mən güləm
قارمان mp3 qarman
ساری گلین mp3 sari gəlin
سن گلمز اولدون mp3 sən gəlməz oldun
|
||
|
|
|
|
|
آذربایجانی موزیک لری دانلود الیین
آی قیز mp3
باهار گلیر mp3
نیگار تصنیفی mp3
بایاتی mp3
چاهارگاه mp3
دئنه بیلمه دیم mp3
ناز اولایدی mp3
قارا تئللر mp3
قاشی گؤزو mp3
روام صحرا mp3
شوشتر تصنیفی mp3
تئل نازیک mp3
وفا mp3
|
||